محمد بن على ظهيرى سمرقندى
236
سندباد نامه ( فارسى )
پيرايهء دانش ، مستظهر و مزيّن گردانيدى و به منصب كمال رسانيدى « 1 » و نام نيك مرا كه محيى نام بلند خاندان خويش بود ، زنده كردى . حق تعالى مرا حقشناس تو گرداناد و بر پاداش حقوق تو توفيق دهاد . پس از پسر پرسيد كه درين مدّت قليل ، اين دانش جليل چگونه تحصيل كردى ؟ گفت : اصل همهء دانشها عقل است و مادّت عقل از فيض آسمانى و هركه مرزوق الحظّ و مسعود الجدّ باشد و « 2 » فرّ يزدانى و سعود آسمانى بر وى « 3 » ناظر و نازل گردد ، امور صعب بر وى سهل گردد و متعذّر آسان شود و نيز اوقات را در حصول مرادات ، اثرى تمام است . چون اوقات مشروط منقضى شود و ايّام معدود منتهى گردد ، آن مشكل سهل و ميسّر شود و در حدّ امكان آيد و همه دانشها ازين كلمات منتج است « 4 » كه بر ديوار كاخ افريدون نبشته است . شاه پرسيد كه چگونه است آن كلمات « 5 » ؟ بگوى كلمات كه بر ديوار كاخ افريدون نبشته است اوّل : هركه گوش به قول سخنچين و نمّام دارد و بر آن وثوق « 6 » نمايد ، رنجها بيند كه دست تداوى خرد از تدارك و تشفّى آن قاصر ماند . دوّم : هركه به لباب الباب « 7 » و لبان « 8 » بيان پرورده باشد و در كنار مادر خرد و فطنت تربيت يافته باشد ، به هيچوقت از مكر دشمن غافل نباشد كه دشمن مانند مار بود « 9 » كه هرگز دوست نگردد . سيّم : از دوستان به اندك مباسطت ، مجانبت ننمايد و آزار در دل نگيرد كه آن سرمايه نادانيست . بيت از دوست به هر زخمى افگار نبايد شد * وز يار به هر جورى بيزار نبايد شد « 10 » چهارم : چون دوست ، دشمن شود ، او را عزيز دار تا درخت محبّت و شجرهء اتّحاد و اعتقاد كه از احتباس شرب اشفاق و اعدام انفاق ذبول پذيرفته بود ، طراوت و تازگى پذيرد . پنجم : مشورت با مرد دانا كن تا از ركاكت رأى ايمن شوى « 11 » و اعمال تو از سمت
--> ( 1 ) . آتش : برسانيدى ( 2 ) . آتش : واو ندارد ( 3 ) . آتش : به دو ( 4 ) . آتش : « است » ندارد ( 5 ) . آتش : « آن كلمات » ندارد ( 6 ) . آتش : وفق ( 7 ) . آتش : البان ( 8 ) . آتش : الباب ( 9 ) . آتش : ماننده مارست ( 10 ) . آتش : مصراع دوم ندارد ( 11 ) . آتش : آمن باشى